چمدان آجری
هر چقدر به خودمان زنگ می زنیم اشغال است. ما با که حرف میزنیم؟
فرسودگي فرسودگي براي من يعني خش خش سمعك كهنه وسط عشق بازي و رها كردن زود هنگامت رسول ادهمي جايي ميان ابرها من از شما زن ها خوشم مي آيد بي هيچ كم
و بيشتري دوست دارم به اندازه ي تك تك تان قلب شوم آهسته و
نرم گوشه اي دنج
بيفتم طوري كه خيالات مرا بردارد و حواسم پرت شود يك امروز را خدايي نكنم رسول ادهمي
دانلود مستقيم كتاب پيرخواهر لينك : http://uplod.ir/vdwmq5esbu74/_________________.pdf.htm ذهنم بدون تو زود پير مي شود داشتم به نداشتنت فكر مي كردم مغزم مچاله تر شد رسول ادهمي كاش پدر كمي قدم بر مي داشت هنوز جوراب پدر مچاله گوشه اي افتاده ساعت سنگينش روي طاقچه مايوس گردش كُند زمان را مي گريد پيراهن راه راهش روي دستگيره ي در نوميد به كفش هاي نرفته مي انديشد به قدم هايي كه استخوان هايش را خواب برده آه يادش به خير اين كفش ها يك روز پاي
پدرم را مي زد رسول ادهمي آواي غريب و تلخ كدام يك از اين كابوس ها دلشوره مي شود كه هر شب خواب درد مي بينم و با درد بر مي خيزم؟ زير پوستم از نبض كدام يك مي لرزد كه خيس مي شوم اندازه ي اشك به راستي اين كلاف هاي سردرگم... اين ناف پاره هاي فرو رفته در اندامم... رقص جنين است ... يا جنون؟ رسول ادهمي ندارمت حتی میان خرده رویاهایم درد این جاست درست همین جا که ترکیب صورتت را فراموش کردم و معیار زیبایی
اين بار سنجاق قفلي واسطه شد تا از هم جدا نشوند از كتاب پير خواهر /رسول ادهمي www.facebook.com/rasoul.adhami قصه ي گم شدنت را منتشر خواهم كرد و هر روز هر هزار جلدش را ورق خواهم زد به اميد اين كه در صفحه ي پاياني ِ يك كدامشان برگردي رو داشته باش .جایی که مترسک باشه کلاغ هم هست . بذار این مزرعه روی
پای سبزه هاش جون بگیره . نه رو دست و پای خشکیده ی چوب . نذار این دفعه ،
بازم روسیاه عمو نوروز بشیم . خنده مون دروغ باشه گریه مون دروغ باشه . امید به خوشی تک تک شما رفقای نازنین و دوست داشتنی سنگ نباش اشاره كن به بودنم چند
مرتبه مرا مدام تكرار كن اين
كه دوستم مي داري را بگو به زبان بياور من
از سكوت خانه فرار كردم سنگ
نباش كمي برايم حرف
بزن رسول ادهمي مدام تمبر مي خريم رسول ادهمي
کیسه ای در دست گرفته بود و بی اختیار اشک می ریخت شبیه قطره های سِرُم سون خیس ِ روزهایی که دست و پا گیر شود هزار مرتبه راهرو را طی می کرد رسول ادهمی
از پدر پرسيدم بابا! آدم از يك سوراخ چند بار گزيده مي شود؟ بابا نيم نگاهي به من و خواهر و آن... دو قلوي تازه وارد انداخت رسول ادهمی
چون عرضي نيست مدام طول مي دهيم رسول ادهمي لحن اندام تو را مي فهمم
ديگر از پوستت حرف نزن
اين
برآمدگي ها
خودشان از پس دلتنگي ِ تو بر مي آيند
و كلام آزادي را
با لحن هميشه معصومانه ات
به حرف مي آورند
آن روز تو با چشم هايي كه به ذهنت خيره مي شوند
شعر شعور سر خواهي داد
چادرت را دور خواهي ريخت
وعيار زيبايي تو قلب خواهد بود
اشتباهي كه خدا را آزرد درست لحظه هايي كه زمين مي لرزيد مادري نابينا زير بار صدم ثانيه
ها جاي كودك نيم سالش بالشي را در آغوش
كشيد رسول ادهمي
از پشت عينكي كه ار نفس افتاده نزديك شد قطره
اشكي ريخت و آرام صدا
زد پسرم تو جواني چرا اينقدر شكسته شدي بابا جان؟ صورتش را بوسيدم آه كشيدم گفتم بابا عزيز من خوبم باز
زمين افتادي شيشه هاي عينكت ترك برداشته رسول ادهمي
اين تو بودي كه مرا بدون من مي خواستي با كنار رفتنت كنار
آمده ام رسول ادهمي
کاش به یک فاحشه دل می بستم وتنش را با شعر می شُستم رسول ادهمی
خلوتم با ديوار دلواپس تنهايي خويش؟ نه نيستم آهم از غربت روزيست كه تو مي آيي روز تلخي كه تمام خلوتم با ديوار به هم مي ريزد و تمام اشك هايم مي ميرند لحظه هايي كه به هم مي خنديم بي آن كه دلي باز شود آري تلخ است روزي كه بودن تو رفته رفته شكل مي گيرد رسول ادهمي
عشقعلي درست همان جايي كه محبوبه مي نشست همان جايي كه چادرش مي افتاد و گلوبندش را مي شد از نزديك ديد همان جا كه سر بوسه ي اول چشممان را بستيم آري همان جا هستم لابه لاي گنجه ي كفترها پاي سيگارِ هميشه فروردينم تك و
تنها بي جان به كسي كه نيست زل زده ام به خود خود محبوبه محبوبه اي كه بعيد است خبردار
شود امشب شب هفت عشقعلي دوزاري ست رسول ادهمي
مثل خيلي از زن ها دلواپس حرف هاي نگفته ام بيا بوسه را كنار بگذاريم مي خواهم كمي اعتراف كنم راستش را بخواهي من داشتم همين حالا به زني فكر مي كردم كه شبيه تو مرا مي بوسد اما نه... مثل تو
زيبا نيست مثل خيلي از زن ها او فقط
قسمتي ازاندامش بي همتاست مثل خيلي از زن ها بي هيچ حرفي هنر عشق بازي را مي فهمد و تمام روز حرارت دارد رسول ادهمي
حالم اصلا خوب نيست
شب تلخ و بي فروغي ست امشب
ذهنم انگار گل آلود شده
... رنگ سهراب پريده
نه كتاب مي چسبد
نه صداي فرهاد
شب شيريني نيست
امشب حتي شاملو
شعر بد مي گويد
عمر سيگار كم است
حالم اصلا خوب نيست
رسول ادهمي
رسول ادهمی
خوشبختي
خدايا شكرت ما ديگر فقير نيستيم
ديروز پزشك آبادي گفت
چشم هاي پدرم
پر از آب مرواريد است
رسول ادهمي
يك روز
رسول ادهمي
بلند شو آرايش كن
دلم براي سرمه ات تنگ
شده
براي رنگ تازه ي گيسويت
براي همان رقص ساده و نگاه آرام كه مي
اندازي
...
با تو ام
بلند شو دير شده
بايد برويم و زود برگرديم
دلم براي آمدن از
مهماني تنگ شده
وقتي كه خسته روي تخت مي افتي
و حواست نيست كه زيبا شده
اي
رسول ادهمي
يك بار سر ِ تعويض پلاك
نامه اي را كه براي تو نوشتم
زن همسايه گشود
بر خلاف بي مهري ِ تو
آنقدر تنها بود كه جوابم را داد
اكنون بعد عمري كه در آغوش من است فهميدم
فرقي نمي كند عشق كجا رخ بدهد
گاهي مي شود براي دوست داشتن
اندازه ي يك خانه عقب برگرديم
لباسي را كه در آورده اي نپوش
رسول ادهمي
| Design By : Night Skin |
